47 من...
تو می روی
و نگاهت خیره می مانند به منی که ماندم
و جای گلی کفش هایت
روی این کوچه باغ های خیس له می شوند
و دست هایت لای اقاقی ها
مشت مشت گریه می کنند!
تو که می روی
دنیا هم پا به پایت تند تند می رود فرمانروا...
+ نوشته شده در ساعت توسط غار شماره ی n ام