ته ته چهره ات

جایی که می رسم لبه ی دنیا

یک چیزی نگهم می دارد توی اکسیژنی که تو

نفس می کشی

و من باز نمی توانم خودم را

و تو را

پرت کنم پایین ِ

پا

ی

ی

ن