اینبار نه دست های تو

و نه هیچیک از میهمان های ناخوانده ام

درد چشم های خشکیده ام را نفهمیدند

آمدند و رفتند

و قرمزی نگاهم را ندیدند

که دارد خودش را به در و دیوار می کوباند

تا ببارد

و نمی تواند...