|
اینجا هم هستم!
دیدم غارم دیر به دیر آپ میشه واسه همین گفتم! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
تو
بزرگ تر از آن بودی که به چشم های سیاه من نیایی و موهای من زیادی پر کلاغی بود که روی گیس های طلای شهزاده را کم کند! این شد که وجود زیادی شرقی من گیر کرد بین دو کوبه ی در و له شد... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام |
یک لیوان بزرگ چای بی قند دو تا کتاب قطور خوش رنگ و قدیمی "الهه ی نار" بنان قلیان و تمام رویاهایی که حقیقی میشوند! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
زیر سنگینی گرمای بدن عرق کرده ات ماتم برد... چشم هات برق می زد ناله ای چندش آور به گوش های داغم خورد و من تا خود صبح بالای دیوار راه رفتم! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
من
هرزه تر از آنم که بی خودی به وجودت بیایم و بروم... مطمئن باش اتراق می کنم!! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
دلم می خواهد روی پاتیناژ دست هایت با مرگ برقصم و کفش های پاشنه ی بلند قرمز و دکلته ی مشکی م را بپوشم و جلوی نگاه تو دست در دست مرگ قدم بزنم! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
تو دست هایم را نمی دیدی که آشکارا می لرزید چشم هایم را که خیس می شد تنم را که می مرد تو فقط موهای بور شهزاده جلوی چشمانت بود... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
به شرافت نداشته قسم که ذهنم پشت دریاهای چشم هات ماسیده و روز به روز محدوده ی کپک زده اش فراخ تر می رود... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
هیچکس پیدا نمی شود که درست این ملکه ی فرتوت را دید بزند... هیچکس زیر این خروار لباس های زینتی و آرایش مو و نمی دانم چه حرمسراهای فرمانروا را نمی بیند! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
من یقین کردم که آدم ها مشتی عروسک کوکی بی مصرفند که فقط شکمشان را پر می کنند تا تلف شوند و بترکند... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
یادت هست
چقدر جز می زدم که شب تولدت آرزوها برآورده اند؟ حالا شب تولدت شده و نمی دانم کدام آرزو را می خواهی و یا اصلا حرف من یادت مانده !! شرافتت را کجا جا گذاشتی فرمانروای شریف... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام |
قول می دهم اگر فقط به من یک چهار دیواری بدهند که کاغذ داشته باشد و قلم همین الان از زندگی همه تان گم شوم بیرون و خلاص... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
دلم چیزهایی می خواهد که از توان تو خارج است و تو دلت چیزهایی میخواهد که من دارم! و این فرق بزرگ من و توست نازنینم... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
گم می شوم لب هایم را قفل می کنم تا لال شوند پاهایم را می شکنم تا دیگر به طرفت جذب نشوند روح را ........ تو بگو با این یکی چه کنم؟ + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
چشم هایت را می بندی و بلند بلند آرزویت را توی گوش هایم میخوانی لبخند میزنی و بعد چشم هایت را سراسیمه باز میکنی انگار میخواهی مطمئن شوی شهزاده فقط توی خیالت بوده... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
می گویم دست هایت را بکش و تو دست هایت را سریع می گذاری توی جیب هایت و می روی... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
توی دنیا
دو چیز بیشتر از همه بهم می ریزدم: اول. گذشته های ت//خ....ماتیک! دوم. روزهای قبل از این گذشته های ت//خ...ماتیک!!! خوب حرف هست دیگر.... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
میخوام دوباره برگردم و بشم همون آدم بده ی داستان همونی که جون به سگ نمی داد همونی که... برگشتم!!!!!! از خیر بهشت و آمرزشت هم گذشتم.... هی با توام بالا سری! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
کلاغ پَر
گنجیشک پَر غزل پَر غزل که پَر نداره خودش خبر نداره غزل که پَر دار شد خودش خبر دار شد... غزل پُر غزل مــــُـــــرد! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
شاید فردا همون روزی باشه که دیگه از خواب بیدار نشم شاید بتونم بپرم شاید شد شاید... تو روح هر چی شاید و اما و اگره گم شو! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
حالت تهوع دارم حالت تهوع دارم حالت تهوع دارم . . میخوام فقط رو تو بالا بیارم کجایی پس؟ + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
ببین لعنتی من همه ی همه ی زورمو زدم که تو بمونی اما "تو" ی آشغال فرار کردی در رفتی یعنی من ِ آشغال تا این حد بوی گندم همه جا رو گرفته بود؟ + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
تو
برای کسی زندگی می کنی که دوستت ندارد و من برای تو... و دیگری برای من که تو را... و حتما دو نفر دیگر هم سر و ته این زنجیره اند و ما تکراریم! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام |
صدای ضرب شستت توی گوش هایم می پیچد و از آنجا چرخ میزند قاطی می شود با همه ی خاطره های پسماند و ریز می شود! من هم محکم می زنم پس گردن خودم که یعنی مثل آدم سر جایت بنشین و چایت را بخور!!! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
چه بسا دست هایم بپوسد و جذام بدنم را بگیرد و یا حتی قرنیه هام آب شود تا شوم خم شوم چه توفیری به حال تو دارد که مدام دم از آدمیت می زنی؟؟ P.S: هان؟ + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
بادبادک هایت
همه لابه لای شاخه ها گیر کردند! - البته بگویم که من داوطلب شدم برای هم نشینی با درخت ها- و تو از آن پایین اشک می ریزی هنوز... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
و من هر روز هزار بار چشم هایم را در می آورم و خودم را فحش باران می کنم و تلخی زننده شان را می بویم... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
دیدن تو به قدری روحم را شکنجه می دهد که ناحن کشید پنجاه نفر همزمان روی تخته سیاه! + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
Suddenly I know i'm not living Hello I'm still here P.S: هر کس به طریقی دل ما می شکند... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
ودیعه هایم پیش خودت بماند که اگر روزی یادت افتاد من زمانی دست هایت را تمنا می کردم مدرک داشته باشی! من عاشقانه چشم هایت را پس می زنم امروز... + دیوار نوشته های رنگی غار شماره ی n ام
|